۸۸۷۰۰۲۱۵ info@payasan.com
Select Page

اگر می خواهید از طرفداران رمزنگاری یا بلاکچین بپرسید که مهمترین مزیت اصلی این فناوری چیست، پیش بینی می شود که احتمالا یک جواب به شما بدهند: نیاری به اعتماد کردن ندارد. برخلاف سیستم های مرسوم و سنتی (مالی یا غیره) که نیاز دارید به یک نهاد خاص اعتماد کنید تا به وسیله بانک اطلاعاتی از  اینکه چه کسی چه مقدار بودجه دارد، چه کسی دستگاه متصل به اینترنت دارد یا وضعیت یک قرارداد ویژه مالی چیست، مطلع باشند، بلاکچین این امکان را به شما می دهد تا سیستمی داشته باشید که بدون لزوم اعتماد به شخص دیگر، پاسخ سوالات را پیگیری کند. (حداقل در تئوری) . کسی که از فناوری بلاکچین استفاده می کند، بیشتر از اینکه مورد هجوم هر حزب دلخواهی قرار بگیرد می تواند از این موضوع اطمینان حاصل کند که وضعیت هویت، بودجه یا مالکیت دستگاهشان بطور ایمن و حفظ شده در یک دفتر فوق العاده ایمن توسط Math™ پشتیبانی می شود. در مقابلش اگرچه یک نقد معقول مانند بات کوین (هدف قرینه)  وجود دارد در برخی دادگاه ها شنیده می شود: این” مشکل اعتماد” چیست که مردم اینقدر نگرانش هستند؟ به طرز عجیبی، برخلاف قلمرو رمزنگاری جایی که به نظر می رسد تراکنش ها به طور روزانه با میلیون ها دلار بودجه از بودجه مشتریان ناپدید می شوند، گاهی اوقات مشخص میشد که سالها در حال ورشکستگی بودند. کسب و کارهای دنیای واقعی هیچ یک از این مشکلات را ندارند.

قطعا کلاهبرداری از طرق کارت های اعتباری هم وجود دارد و یکی از نگرانی های اساسی حداقل برای آمریکایی هاست اما کل ضرر جهانی فقط 190 میلیرد دلار می باشد که کمتر از 0.4% تولید ناخالص داخلی است، در مقایسه با ضرر MtGox که به نظر می رسد هزینه ای بسیار بیشتر از ارزش کل تراکنشهای بیت کوین در آن سال دارد. حداقل در  دنیای توسعه یافته، اگر شما پولتان را در بانک بگذارید جای امن است؛ حتی اگر بانک از هم بپاشد، در بیشتر مواقع سرمایه شما با بیش از 100 هزار دلار معادل ملی FDIC  شما محافظت خواهد شد، حتی در مورد مدل موی سرمایه گذار قبرسی، همه چیز حتی پول بیمه سپرده گذاری شده هم دست نخورده باقی می ماند. از چنین دیدگاهی، به راحتی می توان فهمید که سیستم متمرکز سنتی دقیقا چقدر خوب به مردم خدمت رسانی می کند. پس بنابراین مشکل اصلی چیست؟

اعتماد

اول، باید قید شود که بی اعتمادی تنها دلیل استفادذه از بلاکچین نیست؛ من در سری قبلی به موارد مادی کاربردی اشاره کردم، وقتی شما یکبار دیگر بلاکچین را به سادگی به عنوان یک بانکی اطلاعاتی در نظر بگیرید که هرکس می تواند به هر بخشی از آن دسترسی داشه باشد اما در آن هر کاربر فقط می تواند در قسمت مربوط به خودش بنویسد و جایی که شما می توانید برنامه هایتان را به صورت تضمینی روی آن اجرا کنید، سپس حتی برای یک ذهن کاملا غیر ایدئولوژیک هم قابل قبول است که بفهمد بلاکچین چگونه توانسته بین امثال AngularJS ، MongoDB و سرور های تحت وب جایگاهش را به عنوان یک فناوری مادی و کسل کننده، حفظ کند، با این حال هرگز مثل خود اینترنت سرو صدا به پا نکرده ولی بازهم خیلی قدرتمند است. با این حال، بسیاری از مردم بخاطر اینکه استفاده از بلاکچین ها لزومی بر اعتماد کردن ندارد به علاقه مندند بنابراین این ویژگی بسیار بحث برانگیز است.

برای شروع بیاید ابتدا این مفهوم مبهم و نسبتا پیچیده‌ی “اعتماد”  و قاعدتا به طور همزمان “بی اعتمادی” را به عنوان متضادش حلاجی کنیم. اعتماد دقیقا چیست؟ لغت نامه ها در این مورد تعریف خوبی ارائه نداده اند.؛ برای مثال، اگر ما لغت نامه ویکی پدیا را بررسی کنیم، این موراد دستگیرمان می شود:

  1. اعتماد یا تکیه به شخص یا کیفیت: اگر او می خواهد برگردد، باید اعتمادش را جلب کند.
  2. وابسه بودن به چیزی در آینده؛ امیدواری.
  3. اعتماد به پرداخت برای کالاها یا خدمات ارائه شده در آینده؛ من پول نقد نداشتم اما صاحبخانه به من اعتماد کرد.

تعریفی قانونی نیز برایش وجود دارد:

رابطه ای که در جهتی شخصی ایجاد شده که در آن یک یا چند نفر دارای فرد را برای برخی خدمات استفاده می کنند و از آن در جهت سود دیگر افراد بهره می برند.

هیچکدام از این تعارف مطابق با مقصود ما کامل نیستند، ولی هردو به هدف ما نزدیکند. اگر تعریفی رسمی و مختصر بخواهیم، می توانیم یکی از موراد زیر را ارائه دهیم: اعتماد نوعی الگوی رفتاری مورد انتظار شخص یا گروهی از افراد و تطبیق رفتار فرد مطابق با آن الگو است. اعتماد، اعتقادی است که شخص یا گروهی از افراد در زمانی خاص تحت تاثیر مجموعه ای از اهداف و انگیزه ها قرار می گیرند  تمایل به انجام اقداماتی دارند که بسته به آن مدل درست می باشد.

بنا به تعریف استانداردتر لغت نامه، ممکن است در این تله فکری بیفتیم که می‌گوید اعتماد اساسا نامعقول و غیرمنطقی است، فرد باید سعی داشته باشد که تا حدامکان دیر اعتماد کند. در واقعیت می‌توان فهیمد که چنین تفکری کاملا غلط و مغرضانه است. هر کسی در مورد هرچیز، اعتقادی دارد؛ در حقیقت، مجموعه قواعدی وجود دارد که بیان می‌کند، اساس اگر شما یک فرد منطقی باشید، باید برای تقریبا هر ادعای ممکن، در ذهن خود احتمالی قائل شوید و این احتمالات را طبق قوانین خاصی به روز کنید. پس اگر اعتقادی دارید، عمل نکردن به آن غیر منطقی است. اگر درونا از الگوی رفتاری افراد بومی منطقه خودتان پیروی کنید، بیشتر از 0.01% شانس این وجود دارد که در صورت قفل نکردن درب خانه تان، شخصی 10 هزار دلار کالا از خانه شما به سرقت ببرد و شما باید زحمت حمل کلید 1 دلاری را به خودتان بدهید و بعد از قفل کردن درب، کلید را همراه خودتان به محل کار بیاورید. اما اگر احتمال کمتر از 0.001% وجود داشته باشد که شخصی وارد خانه شما شده و در آن حد سرقت کند، قفل کردن درب غیر منطقی است.

“بی اعتمادی” به صورت مطلق وجود ندارد. در هر سیستمی که توسط انسان ها نگهداری می‌شود، یک ترکیب فرضی از انگیزه ها و محرک ها وجود دارد که باعث می‌شود آنها توطئه چیده و از شما سرقت کنند. بنابراین اگر به این سیستم کاری اعتماد داشته باشید، لزوما نسبت به همه مجموعه انسان ها برای داشتن ترکیبی از محرک ها و انگیزه ها بی اعتماد نمی‌شوید. اما معنی اش این نیست که بی‌اعتمادی روشی مفید می‌باشد. وقتی یک سیستم ادعای “بی اعتمادی” می‌کند، کاری که در واقع سعی دارد انجام بدهد، توسعه انگیزه های احتمالی است که اگر مردم در صورت داشتن مقدار کمی احتمال شکست، حق داشتن آنها را دارند. وقتی یک سیستم ادعای” اعتماد” می‌کند، در تلاش است تا احتمال شکستی که در برخی انگیزه ها هست را کاهش دهد. بنابراین، در واقع ما می‌توانیم “بی اعتمادی” و “اعتماد” را حداقل به عنوان راهنمایی یکسان بدانیم:

 

رمزنگاری یا بلاکچین : مشکل اعتماد

 

بقا (به سیستم اعتماد می‌کند)

انگیزه-جهل گرایی ( از اعتماد مردم جلوگیری می‌کند)

رمزنگاری یا بلاکچین : مشکل اعتماد

رمزنگاری یا بلاکچین : مشکل اعتماد

بقا (به سیستم اعتماد می‌کند)

انگیزه-جهل گرایی ( از اعتماد مردم جلوگیری می‌کند)

 

توجه کنید که در عمل، ممکن است این دومورد از نظر مفهومی متفاوت باشند: سیستم های “بی اعتمادی” سعی می‌کنند بیشتر و سخت تر تلاش کنند تا قابلیت اعتماد سیستم ها را با توجه به الگویی که طبق آن ما در مورد انگیزه ی افراد اطلاعات کمی داریم، بهبود بخشند و سیستم های اعتماد در تلاشند تا قابلیت اعتماد سیستم ها را با توجه به که الگویی طبق آن ما در مورد انگیزه افراد اطلاعات زیادی داریم، بهبود بخشند و می‌دانیم که این انگیزه ها به احتمال زیاد صادقانه هستند. احتمالا هر دو جهت ارزشمند می‌باشند.

دیگر نکته‌ی مهمی که باید به آن توجه کرد این است که اعتماد، دو جانبه و حتی مقیاس پذیر نیست. در عوض، چیزی که مهم می‌باشد، ای است که شما به مردم اعتماد کنید که انجام بدهند یا ندهند. یک نکته غیرقابل درک دیگر که کاملا ممکن بوده و معمولا هم اتفاق می‌افتد، این است که ما به یک نفر اعتماد می‌کنیم که کار X   را انجام ندهد اما اعتمادی نداریم که کار Y  را هم انجام ندهد حتی اگر انجام X   برای شما بدتر از انجام  Y  باشد. شما هرروز به هزاران نفر آدم اعتماد دارید که به طور ناگهانی چاقو از جیبشان بیرون نکشده و شما را به ضرب و شتم نکشند ولی به غزیبه ها کاملا اعتماد نمی‌کنید که 500 دلار پول نقد را برایتان نگهدارند. البته دلیلش روشن است: هیچ کس انگیزه ای برای پریدن با چاقو روی شما ندارد و یک عامل بازدارنده قوی برایش وجود دارد اما اگر کسی 500 دلار شما در دستش باشد، انگیزه‌ای 500 دلاری برای فرار دارد و هرگز دستگیر نخواهد شد (حتی اگر مجازات شوند هم مجازاتش خیلی بد نیست). گاهی اوقات، حتی اگر انگیزه ها در هردو مورد مشابه باشند، چنین پیامدهای غیر قابل درکی می توانند ساده باشند چون شما از تفاوت های اخلاقی یک نفر دیگر شناخت دقیق دارید؛ به عنوان یک قاعده کلی، می‌توانید مطمئن باشید که مردم در خودداری از انجام کارهای “به ظاهر اشتباه” خوب عمل می‌کنند، اما اخلاقیات معمولا شما را به حاشیه‍‌ای می‌کشاند تا پاکت را به تصاحب در آورید. (برای کسب اطلاعات بیشتر به مفهوم فشار های اخلاقی بروس اشنیر در اعتماد صادقانه  Liars و  Outliers و Dan Ariely درباره بی اعتمادی مراجعه کنید)

این اعتماد دقیق ارتباط مستقیمی با وضعیت مالی و سرمایه دارد: اگرچه از زمان بحران مالی سال 2008، درواقع نوعی بی اعتمادی در سیستم مالی وجود دارد، البته این بی اعتمادی طوری نیست که مردم احساس خطری نسبت به سرقت مالشان توسط بانک و به صفر رساندن مانده حسابشان دارند. قطعا این بدترین کاری است که می‌توانند در برخورد با شما انجام دهند ( گذشته از اینکه مدیرعامل هنگام ورود شما به شعبه بانک روی شما پریده و باعث مرگتان شود)، اما این کار برای آنها عملی نیست: شدیدا غیرقانونی است، واضح است که قابل ردیابی هستند و باعث می‌شود که طرفین برای مدت های طولانی زندانی شوند و به همان اندازه مهم است که مدیر عامل خودش را یا دخترش را متقاعد کند که بعد از انجام چنین کاری هنوز هم صلاحیت اخلاقی دارد. ما بیشتر از این می‌ترسیم که بانک ها یک حقه و ترفند گمراه کننده را به کار گیرند و ما را با افشای مشخصات خاص یک محصول مالی متقاعد کنند و خطرات جانبی اش را پنهان کنند. حتی وقتی همیشه می‌ترسیم که شرکت های بزرگ کارهای مشکوکی برایمان انجام دهند، در همان حال کاملا مطمئنیم که حداقل تا به حال هیچ کار شرورانه ای نکرده اند.

بنابراین، ما در کجای دنیای امروز اعتمادمان را از دست داده ایم؟ الگوی ما از اهداف و انگیزههای مردم چیست؟ به چه کسانی وابسته هستیم ولی به آنها بی اعتمادیم، به چه کسانی می‌توانیم وابسته باشیم ولی نمی‌شویم چون به آنها بی اعتمادیم، دقیقا از چه چیزی می‌ترسیم، و چگونه می‌توان به فناوری غیرمتمرکز بلاکچین کمک کرد؟

سرمایه

جواب های متعددی وجود دارد. اول، به نظر می رسد در بعضی موارد، هنوز خیلی به غیرمتمرکز ها اعتماد نمی شود. در سیستم های مالی امروزی، به ویژه بانک ها و سیستم های تجاری، مفهوم “تسویه حساب” وجود دارد. در اصل، فرایندی است که پس از انجام معامله یا تجارت انجام می شود و نتیجه نهایی آن اینست که کالاهایی که شما خریداری کرده اید به مالکیت قانونی شما می رسند. پس از انجام معالمله و قبل تسویه حساب، تمام آنچه دارید در گرو تعهدی است که طرف مقابل برای پرداخت داده- یک تعهد کتبی قانونی، اما وقتی طرف مقابل در حال ورشکستگی باشد، این اوراق قانونی هم ارزشی ندارند. اگر یک معامله سود قابل انتظار 0.01 درصدی برای شما داشته باشد، و با شرکتی تجارت دارید که احتمال ورشکستگی اش هرروز 1 در 10هزار تخمین زده می شود، بنابراین روز تسویه حساب تمام اینها را تغییر می دهد. بجز زمانی که طرفین معامله به تصمیمات یکدیگر اعتماد ندارند، در معاملات بین المللی نیز همین وضعیت برقرار است، چون در حوزه های قضایی متفاوتی هستند و برخی از آنها در حوزه های قضایی فعالیت دارند که قانون در آن بسیار ضعیف و حتی فاسد است.

به گذشته که نگاه کنیم، مالکیت قانونی اوراق بهادار با مالکیت قانونی یک تکه کاغذ مشخص می شد. حال، دفترچه ها الکترونیکی هستند. خب پس، چه کسی از دفترچه محافظت می کند؟ و آیا ما باید به آنها اعتماد کنیم؟ در صنعت مالی، بیشتر از هرجای دیگر، ترکیبی از نسبت بالای سرمایه در گرو به بازده مورد انتظار و توانایی بالا به سود آوری از کارهای غیرقانونی، به این معنی است خطرهای اعتماد، تقریبا از هر صنعت دیگری در بازار سفید بیشتر است. بنابراین، آیا الگوهای محاسباتی قابل اعتماد غیر متمرکز و علی الخصوص الگوهای محاسباتی قابل اعتماد غیرمتمرکز سیاسی، می توانند روز را نگه دارند؟

با توجه به تعداد کمی از مردم، بله می توانند. اگرچه، در این موارد، مفسرانی مثل تیم سوانسون، به نقص احتمالی رویکرد “کاملا باز” PoW / PoS اشاره کرده اند: این مورد کمی بیش از اندازه باز است. مشکلات نظارتی ممکن است تا حدودی با داشتن سیستم تسویه حسابی مبتنی بر یک مجموعه کاملا ناشناس از شرکت کنندگان توافق همگانی، وجود داشته باشد؛ از همه مهمتر، با این حال، درواقع محدود کردن سیستم می تواند احتمال توطئه چیدن شرکا و شکستن سیستم را کاهش دهد. به کدامیک بیشتر اعتماد خواهید کرد: مجموعه ای از 31 بانک معتبر که موجودیت جداگانه ای دارند، در کشور های مختلف واقع شده اند، وابسته به مجتمع های سرمایه گذاری یکسانی نیستند و اگر بخواهند برعلیه شما توطئه بچینند از لحاظ قانونی پاسخگو هستند، یا گروهی از شرکت های کارگزاری که حد و اندازه مشخصی ندارند و در دنیای واقعی بی اعتبارند و ممکن است حدود 90% از تراشه های آنها در تایوان و شنگن تولید شود؟

برای تسویه حساب اوراق بهادار اصلی، پاسخی که بیشتر مردم دنیا می دهند، کاملا واضح به نظر می رسد. اما پس از آن، اگر در مدت 10 ساله، مجومعه ای از کارگزاران یا مجموعه ای از سهامداران ناشناس برخی ارزها خودشان را قابل اعتماد بدانند، در نهایت ممکن است بانک ها به الگوی “رمز نگاری خالص” روی بیاورند یا نیاورند.

تعامل و دانش مشترک

دیگر نکته مهم این است که حتی اگر هرکدام از ما مجموعه ای موجودیت های قابل اعتماد داشته باشیم، مجموعه های هیچ کداممان یکسان نیست. IBM خیلی خوب به IBM اعتماد دارد، اما احتمالا IBM نمیخواهد زیرساخت های مهمش را روی بر (توده) گوگل اجرا کند. حتی واضح تر، نه IBM و نه گوگل علاقه ای ندارند که زیرساخت های مهم و حیاتی شان را روی ابر Tencent به اجرا در آورند و در معرض دید دولت چین قرار دهند. ( و به همین ترتیب، خصوصا در پی رسوایی های اخیر NSA ، علاقه به نگهداری اطلاعات در خارج از ایالات متحده افزایش یافته، البته باید متذکر شد که این نگرانی بیشتر بخاطر حفظ حریم خصوصی است نه محافظت از دخالت های فعال، و بلاکچین ها در ارائه دومی نسبت به اولی بسیار مفید تر هستند.)

بنابراین چه می شود اگر  IBM و Tencentبخواهند برنامه هایی بسازند که بشدت باهم تعامل دارند؟ یک گزینه این است که خیلی ساده به وسیله JSON-RPC یا چهارچوب های مشابه با سرویس های دیگر تماس بگیرید، اما این موضوع در محیط برنامه نویسی تا حدی محدود است: هر برنامه یا باید در بستر IBM باشد و برای ارسال درخواست به Tencent حدود 500 میلی ثانیه سفر کند، یا در بستر Tencent باشد و برای ارسال درخواست به IBM حدود 500 میلی ثانبه سفر کند. همچنین قابلیت اعتماد به زیر 100% می رسد. یک راه حل که ممکن است در برخی موارد مفید باشد، اینست که هردو قطعه کد را برای یک محیط اجرای یکسان داشته باشید، حتی اگر هرکدام از کد ها مدیریتی جداگانه داشته باشند، اما محیط اجرا باید مورد اعتماد هردو طرف باشد. بنظر می رسد حداقل برای برخی موارد استفاده، بلاکچین ها یک راه حل عالی هستند. بیشترین سود وقتی به دست می آید که به تعداد زیادی از کاربران برای تعامل نیاز است؛ وقتی فقط IBM و Tencent باشند، به راحتی می توانند یک سیستم دوجانبه مناسب ایجاد کنند، اما وقتی شرکت های N با هم در تعامل هستند، شما دربین هر جفت از شرکت ها،  به سیستم های دوجانبه‌ی N2 نیاز دارید یا اینکه به سادگی می توانید یک سیستم مشترک برای همه ایجاد کنید، و ممکن است این سیستم  به عنوان بلاکچین نیز شناخته شود.

 

 ( چشم انداز هایی از ارزش و اهمیت فناوری بلاکچین 1 )

 ( چشم انداز هایی از ارزش و اهمیت فناوری بلاکچین 2 )

چشم انداز هایی از ارزش و اهمیت فناوری بلاکچین (3)

 

____________________________________________________________

در صورتی که داخل ایران هستید و قصد خرید آنلاین و اعتباری از سایت های خارجی و فروشگاه های آنلاین خارج از کشور ( از جمله فروشگاه های خارجی اینستاگرام ) را دارید ، میتوانید از خدمات سایت پی آسان در این زمینه استفاده کنید :